صدا کن مرا

صدای تو خوب است

یا حسین فاطمه ...

الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع) / هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)
یعنی که تأملی کنید ای یاران ! / آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع) . . . ؟


+ نوشته شده در  جمعه 26 آبان1391ساعت 12:12  توسط سمانه  | 

و آنگاه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 تیر1391ساعت 0:0  توسط سمانه 

يا ابا صالح (عج) ...

آقا بیا بخاطر باران ظهور کن

مارا از این هوای سراسیمه دور کن
وقتی برای بدرقه عشق می روی
از کوچه های خسته ما هم عبور کن

اللهم عجل لولیک الفرج




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1391ساعت 13:13  توسط سمانه  | 

از باران مي ترسـم ...

نه از مرگ ميترسم

نه از تاريكـــــــي

نه از تنهايـــــــــي

از باران مي ترسـم

ودلي كه پرده پوشي نمي‌داند



امروز بازم بارون باريد مثل ديروز ولي ...

امروز مثل ديروز ديگه زير بارون دعا نكردم

ديروز، مثل هميشه كه بارونو ميبينم از خود بي خود ميشم و فقط دوست دارم با خدام صحبت كنم اونقدر دعا كردم كه تمام چادرم خيس بارون شد ولي...

امروز دعا نكردم ...

امروز ترسيدم كه دعا كنم ...

از عاقبتش ترسيدم، از عاقبت دعا كردن زير بارون ...

گاهي انگار خيلي واضح بهت ثابت ميشه كه حتي لياقت دعا كردنم نداري ...

و چقدر سخته زير بارون راه بري و نتوني دعا كني ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 فروردین1391ساعت 11:11  توسط سمانه  | 

کربلا همچنان جاریست...


باز دل می سپارم به جاده،جاده ای که این بار ختم می شود به آب و هوایی دیگر... آب و هوایی که پر است از مشک و عطر، نه؛ بهتر از آنها، دلم حس غریبی دارد.


* اینجا فکه ...

حس و حال غریبی دارم.     

                               "شهدا التماس دعا"

* اینجا کانال کمیل و حنظله ...

خاکی دست نخورده، هنوز می شود بوی شهیدان و خون  های پاکشان را در این فضا استشمام کرد. محلی که حکایت دارد از شهیدانی که تا آخرین لحظه نفس کشیدنشان مردانه جنگیدند و بعد از 5 روز بالبی تشنه به آرزوی خود یعنی شهادت دست یافتند.

اینجا در خاک عراق است که تنها مدت زمان کمی است که برای زیارت ایرانیان آزاد شده و معلوم نیست که در فردا یا فرداهای نزدیک دوباره بتوان اینجارا زیارت کرد.

* اینجا نی زارهای چزابه ...

چه بی ریا ...

*اینجا هویزه ...

تصاویری بدون مثل و مانند و بدون تکرار؛  

                                                 "شهید علم الهدی..."

به گواه تابلوی ورودی این مکان مقدس، اینجا یک سوم پرستوهای عاشق دفاع مقدس را در خود جای داده.

* اینجا شلمچه ...

بازهم چه ساده و بی ریا آرمیده اند در این سکوت؛ سکوتی که غریبانه ترین سکوت است و سرشار از فریادها؛ فریادهایی که هرکدام حاکی از جانفشانی هایی دارد که مثل و مانندش در تاریخ کم است.

* اینجا مرقد شهدای آبادان ...

شهیدانی که بر مزار بیشترشان نوشته شده بود فرزند "روح الله" ...

خدایا کمک کن تا به لطف و عنایت این شهیدان نامدار، از گمنامی درآییم و بیشتر از پیش برای ظهور و همراهی مولا و آقایمان صاحب الزمان (عج) مهیا شویم.

* اینجا طلائیه ...

یاد شهیدان همت، باکری و ... زنده باد.

* اینجا معراج شهدا ...

دلم بد جور بی طاقتی میکرد ... تا اینکه بادیدن 22 گل پرپر شده  که 11 تایشان حتی پلاک هم نداشتند دگرگون شد.

چقدر ملکوتی و آسمانی و چقدر زنده بود.

انگار این مکان مقدس با دلت حرفها دارد. می خواستند بگویند که ما هنوز زنده ایم؛ خونمان را حفظ کنین.

*اینجا تهران

چقدر زود دیر می شود.


+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1391ساعت 16:16  توسط سمانه  | 

مریض هجرم و فقط دوای من دوکوهه ...


   مکه من فکه بوَد، منــــای من دوکوهـــه  

قبله من جبهه و کربلای من دوکوهه


مدینه ام شلمچه و بقیع مــــن هویــــزه

مروه من طلاییه، صفای من دوکوهه


          دیار غربت و غم و وادی عشق و عرفـان         

جای قبــول توبه و دعای من دوکوهه


   اگرچه راه کربلا بسته به عاشقان است   

علقمــه و فرات و نینوای من دوکوهه


      قافله رفته و دگـــر جدایــــم از شهیــدان     

مریض هجرم و فقط دوای من دوکوهه


«میرم شاید بودن و نفس کشیدن در هوای مقدس شلمچه، هویزه، فکه و ... بتونه آرومم کنه ...»


"التماس دعاي زياد_زياد"


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 11:11  توسط سمانه  | 

بهار مبارك ...

نرم نرمک میرسد اینک بـــــــــــــــــــــــــــــــهار



این عید سعید عید اسعد باشد
ملت ‏به پناه لطف احمد باشد
 
بر پرچم جمهوری اسلامی ما
تمثال مبارک محمد (ص) باشد

" امام خمینی (ره) "

"بهارتون مبارک"

.

.

.

دعای مخصوص موقع تحویل سال یادتون نره ها...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1390ساعت 13:13  توسط سمانه  | 

وقایع الاتفاقیه ترین های من در سال90

به امید تنها بهترین ها و خوبترین ها برای همه و من در سال91




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1390ساعت 23:23  توسط سمانه  | 

فواره‌ای بین زمین و آسمانم


ای زندگی بردار دست از امتحانم

چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم

 

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر

از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

 

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست

اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

 

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک

فواره‌ای بین زمین و آسمانم

 

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم

اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

 

 

قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان

دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟

 
 

"فاضل"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1390ساعت 13:13  توسط سمانه  | 

دلم شكسته ...

خوب_ من ...

صداي شكسته شدنشو شنيدي؟

اونقدر بلند بود كه همش منتظر بودن ببينم براي آروم كردنم چي كار مي‌كني؛

خداي خوبم دلم شكسته ...

پاره‌اي اين دل شكسته را

گريه هم دوباره جان نمي‌دهد

خواستم كه با تو درد دل كنم

گريه‌ام ولي امان نمي‌دهد



+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 16:16  توسط سمانه  |